«مهر افروزان»
از سر جان بهر پیوند کسان برخاستم
چون الف در وصل دلها از میان برخاستم
وازگون هرچند جام روزیام چون لاله بود
از کنار خوان قسمت شادمان برخاستم
بزم هستی را فرض مهر فروزان تو بود
همچو شبنم چهره چون کردی عیان برخاستم
همچو بلبل با گرانجانان ندارم الفتی
طوطیان چون لب گشودند از میان برخاستم
از لگدکوب حواث عمر دیگر یافتم
چون غبار از زیر پای کاروان برخاستم
طاقت دمسردی دوران ندارم همچو گل
در بهار افکنده رخت و در خزان برخاستم
آزمودم عیش راحت را به کنج دام تو
از سر جولانگه کون و مکان برخاستم
صحبت شوریدهحالان مایة شوریدگی است
با «امین» هر گه نشستم بیامان برخاستم
«شعری از مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای»
نظرات شما عزیزان: